جعفر شهرى باف
108
طهران قديم ( فارسى )
عروس و داماد و چند ريشسفيد خانواده زير مهر عاقد بخورد . و همين عقدنامهها و قباله ملكهاى يك امضائى بدون نسخه ثانى و ثالث و ثبت و ضبط و دفتر و دستك هم بود كه چون صاحب امضا از دنيا رفته يا قبالهى ملك ، عقدنامه مفقود شده كار به اختلاف ميكشيد ، دست زن و قوم زن و طرف معامله به هيچ جا بند نبوده ، اگر دچار ناهموارى ميشدند به هيچ صورت نميتوانستند تكفل و تقبلى بر او بقبولانند و چه بسا كه اگر مرد بود زن را با چند بچه رها كرده ، انكار وجود تمام آنها مينمود و اگر معامل معامله انكار فروش كرده بسا وقايع ناگوار كه بوقوع ميپيوست ! جايش همينجا بهتر است ! از جمله شروط خارج كه هرگز هم صورت تحقق به خود نميگرفت يكى حق مكان بود كه غالبا به دختر داده ميشد ، مخصوصا كه پسر هم داراى مادر و خواهر و قوم و كس زياد بود و دختر صاحب پدر و ولى و سرپرست پولدار كه ميتوانست شوهر را به ترك زندگى با پدر و مادر و خويشان وادار كرده به اختيار درآورد و اگر پولدارها اين قاعده را در عقدنامهها ميگنجاندند ، فقرا هم كمكم فرا گرفته ذكر ميكردند و از جمله پسرى را كه اينجانب با كمك عيال بقول معروف دستى بلند كرده خواستيم زن بدهيم و دختر فقير آدمى را همطراز خود او يافته وسائلش را فراهم آورديم ، اما وقت عقد كه عاقد شروع به خطبه نمود كسى بيخ گوش پدر دختر چيزى گفته او را به بيرون اطاق كشانيد و معلوم شد به او حق مكان را براى دختر ياد داده است و برگشته گفت ضمنا نوشته شود اختيار حق مكان با دختر مىباشد و دو پا را در يك كفش نمود كه الّا و باللا كه به هيچ صورت جز اين نميپذيرد و ياد بدهش هم باد به گلو انداخته پشتش را گرفت ، كه ناچار شدم مثل خود آنها حرف بزنم و گفتم حق با جناب آقا پدر عروس مىباشد كه دخترشان است و دلشان نميآيد دورىاش را تحمل نمايد و به نظر حقير